انسان مبتنی بر تفکر سیستمی (آرزوی ما)

·

·

به نام آنکه جان را فکرت آموخت، چراغ دل به نور جان بر افروخت (شیخ محمود شبستری (ره))

به نام خدایی آغاز می‌کنم که به روح و جان انسان قدرت فکر کردن آموخت و چراغ دل انسان را با نور علم و معرفت روشن و هدایت کرد. گوهری درون فکر و اندیشه و به قولی دیگر چراغی در دل انسان نهفته است که می‌تواند انسان را از خاک تا افلاک هدایت و همراهی نماید. شناسایی این گوهر و درخشش این نور، منوط به استفاده از تفکر است. انسان با اندیشیدن در دنیای درون خود، می ­تواند به هنجارها و ناهنجاری­ های روحی خویش پی ببرد و در جهت اصلاح و بهبود آنها گام بردارد. این خودشناسی، مقدمه ­ای برای فهم آفرینش و خلقت انسان و شناخت خداوند است. قرآن کریم در آیات متعددی انسان­ها را به تفکر در آفرینش آسمان­ها و زمین، گردش شب و روز و نشانه­ های الهی در طبیعت دعوت می­ کند. در سوره آل عمران آیه 191 می­ خوانیم

ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب. بدین معنی که در آفرینش آسمان­ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه ­هایی است. در سیره امام رضا (ع) هم، تفکر کردن ارزش فراوانی دارد. ایشان می­ فرمایند، تفکر آیینه توست که بدی ­ها و خوبی­ هایت را به تو نشان می­ دهد. به ­عبارتی کمال انسان در تفکر است و غایت نهایی تفکر همان علم به خداوند و اسمای حسنای اوست

نگارش آثار منظوم و منثور فاخر ادب فارسی از دیوان حضرت حافظ، منطق الطیر حضرت عطار، گلستان و بوستان حضرت سعدی، مثنوی معنوی حضرت مولوی و شاهنامه حضرت فردوسی، قلب سلیم استاد دستغیب و موارد دیگر همه موید بهره ­گیری از این گوهر درون و نور دل انسان و رسیدن به معرفت است. انسانی که بتواند از این گوهر دورن و نور حقیقی دل انسان، بهره­ مند شود، بی ­تردید از تمام ابعاد فلسفی، عرفانی، معنوی، روانشناسی، جامعه ­شناسی، اخلاق، علمی و عملی مورد تایید است. لذا لازمه ­اش این است که این انسان، همزمان در بعد فردی، خانوادگی، اقوام، محله زندگی، سازمانی و اجتماعی مقبول و راهگشا باشد. مطمئناً این انسان هم خود را خوب شناخته، هم در جهت بهبود شناخت همسر، فرزندان، دوستان، اقوام، همکاران و هم وطنان و حتی انسان­های دیگر همکاری و همراهی دارد. بی ­تردید داشتن صفات برجسته اخلاقی و نگرشی در کنار اندیشه سلیم و عمیق زمینه رشد و رسیدن به معرفت و خرد در چنین انسانی است. دوری از خودخواهی، دروغ، بدبینی، بد ذاتی، بی ادبی، تکبر، حسادت، حسرت و دیگر صفات رذیله اخلاقی و برخورداری از صفات ممدوح اخلاقی ویژگی این انسان است. به عقیده نگارنده این انسان یک انسان واقعی متفکر سیستمی است که چرخه یادگیری تفکر سیستمی را در طول مراحل مختلف زندگی و فصول و ماه ها و روزها دنبال می­ کند و بدنبال کشف ظرافت و زیبایی ­ها از درون مسائل و سختی­ها و رسیدن به عمق معنا و ادب و تواضع و خرد و درک و فهم است

حضرت سعدی شیرازی با اینکه در قرن 7 هجری می­زیسته، درک عمیقی از مفهومی سیستم و تفکر سیستمی داشته است. چنان که در شعر بنی آدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش زیک گوهرند، بیان داشته که تمام “بنی آدم” (انسانیت) به عنوان یک “پیکر” (سیستم واحد) در نظر گرفته شده‌اند و اعضای این پیکر نه تنها به هم مرتبط، بلکه از “یک گوهر” هستند. این نشان‌دهنده وابستگی متقابل ذاتی و اساسی است. لذا اگر یک عضو (یک بخش از سیستم جهانی) دچار درد و مشکل شود (“به درد آورد روزگار”)، این درد به تمام سیستم سرایت می‌کند و آرامش را از کل سیستم می‌گیرد (“دگر عضوها را نماند قرار”). در نتیجه بی‌تفاوتی نسبت به رنج دیگران، نه تنها یک ضعف اخلاقی، بلکه نشانه “نقص در درک سیستم” است. کسی که این ارتباط سیستماتیک را درنیابد، در واقع “آدمی” (جزئی از این سیستم) به شمار نمی‌آید. در اندیشه حضرت مولوی، برطبق شعر از جمادی مردم و نامی شدم، کل جهان یک “سیستم زنده، هوشمند و هدفمند” است که همه اجزای آن از عالی تا دانی، در حرکت و بازگشت به اصل خویشند. این همان مفهوم “سیستم دینامیک” یا “پویا” است. لذا انسان نیز در حال انجام سیر تحوّل و تکامل و طی مراحل گوناگون حرکت از خاک به افلاک و از آنجا به عرش و سپس به ملکوت است

حضرت حافظ، نه تنها به عنوان یک شاعر و عارف، بلکه به­ عنوان متفکر با جهان­بینی پیچیده، رندانه و عمیقا انسانی است. سیر تفکر حافظ را می­ توان سیر تکاملی از نقد بیرون به کشف درون دانست. در آغاز جوانی، با نگاه از پایین به بالا، معطوف به نقد ساختارهای فاسد اجتماعی است. در میان سالی، با گذر زمان و پختگی بیشتر، نگاه حافظ کم کم از نقد صرف، بیرون می­ آید و به سوی پرسش­ های بنیادی­ تر هستی شناختی حرکت می­ کند. این دوره، دوره تولد “رند” به ­عنوان شخصیت محوری اندیشه حافظ است. او فیلسوفی است که با پذیرش کاستی ه­ای خود و جهان، به ­نوعی آزادی و شکوه اخلاقی دست یافته است. در دوره پیری و کهن سالی، اندیشه حافظ به اوج پختگی و تعالی خود می ­رسد. نگاه طعنه آمیز جوانی، جای خود را به دیدگاهی عمیقاً عرفانی و شکیبانه می ­دهد. او کمتر به نقد افراد می­ پردازد و بیشتر بر “کلیت هستی” و “اسرار آفرینش” متمرکز می ­شود. دین­ مداری، اعتدال، تقدیرگرایی، اغتنام فرصت و شادی از مؤلفه ­های فرهنگی و آموزه ­های اخلاقی و آیین زندگی در غزلیات حافظ است. حافظ در این سفر، هرگز از مردم و مسائل آنان غافل نماند، اما پاسخ­ هایش را می­ توان در لایه­ های عمیق ­تر هستی جست­ وجو کرد

سال­ها   دل  طلب   جام جم  از   ما  می کرد        آنچه  خود   داشت  زِ بیگانه  تمنا  می­ کرد

مشکلِ خویش  بَرِ   پیرِ مُغان   بُردم   دوش         کاو    به   تأییدِ نظر    حلّ‌ِ معمّا    می‌کرد

گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟          گفت  آن روز  که  این  گنبدِ مینا می‌کرد

در جایی دیگر حضرت حافظ (ره) با درک عمیق از جهان و گردش روزگار سفارش می­ کند

منم که  شهره شهرم  به  عشق ورزیدن       منم  که  دیده نیالوده‌ام   به  بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم      که در طریقتِ ما  کافریست  رنجیدن

فلذا آرزوی ما، پرورش انسان های صاحب اندیشه و تفکر مبتنی بر تفکر سیستمی و ارتقای تفکر سیستمی افراد جامعه برای داشتن کشور و جهانی بهتر می باشد. در انتها، چند بیت شعر از شعر آرزوی من کتاب “آرزوی من” مرحوم مرتضی بخشنده (ره) را که در آن نگارنده به دنبال ارتقای سطح تفکر انسان­ ها و تحقق جامعه عاری از هر گونه زشتی، پلیدی، کینه و دشمنی و رسیدن به یک بهشت زمینی در این دنیا بوده است، بیان می ­دارم. این شعر در وهله اول آرزوی مرحوم مرتضی بخشنده است، اما می تواند آرزوی همه ما باشد تا بلکه بتوانیم با رهایی از صفات بد اخلاق فردی و نیز رفتارهای بد اجتماعی و همچنین با کمک همدیگر، موجبات ایجاد جایی بهتر برای زندگی و به نوعی ایجاد یک بهشت زمینی را فراهم سازیم

کاش می ­شد  که دلم   وا  می ­شد     جای غم  شادی در آن جا می­ شد

کاش می ­شد که   بدیها  می­ مرد     حسرت  و  آه   و  فغان­ها   می­ برد

کاش می ­شد   همه    بودند  نکو      کس نبد ظالم  و  مکار  و  دو رو

کس نمی ­گفت به ­کس هیچ دروغ     عالم   از  راستی  می­ یافت  فروغ

کاش  بودند  همه  خوش اخلاق     هم  نبد  بین   زن و شوی   طلاق

کاش هرکس زحقش راضی بود    عدل و انصاف همه ­جا قاضی بود

همه­ جا     بود    خدا     مدّ نظر   این همه کاش نبد  خوف و خطر

هر کسی تخم نکوئی می کِشت     می ­شد عالم همه یک باغ بهشت

 



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسعه توسط تیم لامرد وب